تبليغاتX
ترنم

ترنم

بیا میان ذهن این همیشه های شب به دوش

حرفهایت بوی باران میدهد

دستهایت بوی قران میدهد

قلب تو با گامهای خسته اش

خاک را اکسیر ایمان میدهد

می شود با یک نگاهت سبز شد

تا که چشمت بوی باران میدهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 19:22  توسط مریم  | 

 

(حقه مهر بدان مهر ونشان است که بود)

 

برای آواز خوانی این گلوی سپید

آفتاب را خوانید

با دایره اش و دفی پنهان

که من در گلو دارم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 0:53  توسط مریم  | 

فراسوی کلام

در فراسوی کلام صدای نسترنی میروید

و سلام من به نسیم

تا دروازه هستی ها ونیستی ها میرسد

من تمام لحظه ها با ساز هستی

می ایستم

و به پنجره ها لبخند میزنم

و نگاهم را به نگاه خورشید می دوزم

آی ای سرو بلند

امشب  از ماه بگو

قصه گلخنده خورشید را

در سحر گاه بگو

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 6:41  توسط مریم  | 

 

كوچه روشنايي در كدام سمت نگاه من است

چراغي بر كن وبر پلكهايم بياويز

من مسافر شبهاي بي مهتابم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 11:0  توسط مریم  | 

با ترنم ياد تو

دلم به شكوفه می‌نشيند

شكوفه‌ها سيب می‌شوند

و عطر سيب دره‌ها‌ فاصله را

از پيش رويمان بر ميدارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 23:27  توسط مریم  |